خونه

سلام

دارم این مطلب رو از خونه ی جدیدم مینویسم.هفته ی پیش روز 4 شنبه وسایل رو اوردیم.روز سه شنبه تا دلتون بخواد بارون اومد و ما هم بیخیال جابجایی شدیم .

این چند روز اونقدر خسته شدیم (من و اقای همسر)که دیگه از هرچی تمیزکاری خونه و جابجایی وسایل متنفریم و البته هنوز کارها درجریانه و تموم نشده.هنوز پرده ها رو وصل نکردیم،کمد دیواری ها درب هاشون وصل نشده(به دلیل بدقولی فروشنده)،حیاط نیاز به مرتب کردن داره و...

شما دارید مطلب یه مریم خسته رو میخونید.هیچ کی (بجز مامانم) به کمک ما نیومد.با اینکه برای همه با سر میدوییم.این اقوام درجه یک من و همسر کاری میکنن که ادم مجبور به تلافی بشه و اگه کاری داشتن ما هم مثل خودشون برخورد کنیم.اینها همون هایی هستن که بنای کار خیر برای خواهر و برادر رو از ریشه زدن.البته هنوز همه جوانیم و فکر میکنیم دیگه نیازی بهم نداریم اما من دو روز دیگه رو میبینم که گوشی اقای همسر زنگ میخوره و یکی از همین حضرات میفرمایند که ما فلان کار رو داریم و بهمان کار رو داریم اما این سری با سری های قبل فرق میکنه نه خودم و نه همسری حق نداریم به هیچ کدوم از این عالیجنابان کمکی کنیم ابداعصبانی

این محله ی ما خیلی خوش اب و هواست .جمعه که خسته از کار بودیم با اوا و علی پیاده تا پارک محل رفتیم و خیلی خوش گذشت.همه ی خونه ها ویلایی و همه ی حیاط ها هم پر گل.

شبی که اسباب و اثاثیه رو بردیم خونه ی جدید خواب دیدم رفتم کربلا(من تا حالا کربلا نرفتم)  و بر سر مزار حضرت علی اکبر نشستم و همه میگفتن که حضرت علی اکبر هر حاجتی داری رو برااورده میکنه تو نذر کن و ازش بخواه اما تو خوابم انقدر محو مزار شریف بودم به نذر و این حرف ها فکر نمیکردم.بزرگ نوشته بودند" شاهزاده علی اکبر"و یه محیط بینهایت خاص بود که همونجا تو عالم خواب میگفتم انگار اینجا بهشته و کاش بتونم بیشتر بمونم.

دیروز روز تولد حضرت علی اکبر بود و من خواسته ام رو از خداوند به دستهای پر مهر حضرت علی اکبر سپردم .انشالله اگر صلاح من در اون باشه مستجاب بشه

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرعجیب

بسیار باعث خوشحالی است خانم علی پور . کسی به من توصیه کرد که جوری زندگی کن که روی هیچ کسی حساب نکنی جز خودت و خدا... سخته اما محال نیست و اگر اینطور بشه با دیدن اینطور برخوردها(کمک نکردن فامیل) اصلا مکدر نمی شوید

m.s

[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] سر بزن

شعیب

سلام هیچ کاری بی معنی تر از این نیست که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی...

سیدمحمد

سلام.خونه جدیدو مجددا و با کمی تاخیر تبریک میگم و عذرخواهی میکنم که بخاطر مشغله های ریزو درشت و انفجار هسته ای بنام صدرالدین نتونستیم کمکتون کنیم ولی شما همیشه به ما لطف داشتین و دربرهه های مختلف کمکمون کردین.من خودم به شخصه اگه کاری میکنم نمیذارم بحساب طرف مقابل تا اگه کمکم نکرد حداقل دلخورنشم هرچند کاملا حق رو به شما میدم که دلخور باشین چون کار انتقال خونه و اثاث کشی خیلی طاقت فرساس ونیاز به حضور فیزیکی و روانی بقیه بخصوص اقوام ونزدیکان داره.امیدوارم به بزرگواری خودتون ببخشین.بهرحال احساس نیاز به کسانی که خوب فکرمیکنن و همفکرای خوبی هستن یه حس غریزی برای مشدیاس که نیاز وخواسته شون رو برای این قبیل افراد مطرح کنن!پس ما همچنان میگیم و چون استدلال شما قویه اگه نپذیرین بهتون حق میدیم.معتقدم شماخانواده موفقی هستین که قابلیت الگوبرداری برای هرخانواده نوپایی ازجمله خود مارو دارین پس حق بدین که بهتون نیاز داشته باشیم.امیدوارم خونه بزرگ جدید باعث بشه دلتونم بیش ازپیش وسعت بگیره تا قصورات کوچیک ما آزرده ش نکنه.باخوابی که دیدین بنظرم لازم شد بانی شین یه تعزیه حضرت علی اکبربراتون اجرا کنیم.باآرزوی موفقیت برادرکوچک شما

نگین

مبارک باشه و ایشالا در این خانه خیر و خوشی ببینیدو ایشالا نذرت هم قبول شود. [گل]

مرضیه

سلام مریم جون...مثل اینکه این خونه جدید انقدر سرتو گرم کرده که کمتر میای نت....دلمون برات تنگ شده ها.

شعیب

سلام برای گلی گلدون باشیم که اگه به آسمون رسید یادش نره ریشش کجاست

سیدمحمد

قسمت بشه و بطلبن میایم اجرا میکنیم.در روزگاری که از معنویت فرار میکنم شاید فرجی باشه تعزیه...

رها

سلااااااااااااام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟ خونه ی نو مبارکهههههههههه ایشالا همیشه توش شاد و خوشبخت باشین

قورباغه

خسته نباشی مریم خسته و خسته نباشه شوهر خسته ات. اینکه شما به بقیه کمک می کنید ولی بقیه موقع احتیاج، دو در می کنن و نمیان دلیل نمیشه آدم در آینده کمکاش رو-حتی به همونها- قطع کنه. ما خوبی و احسان می کنیم چون خدا گفته و خوبی هم خوبه. برای این خوبی نمی کنیم که چون یه روز بقیه به ما خوبی کنن ما خوبی کنیم. مگه در حالتی که طرف ما رو-ببخشید- خر و ابله فرض کنه و در این صورت طبیعیه که کمک کردن مدام، درست نیست. ببخشید جمله بندی هام مرتب نبود. مثل حالم![لبخند]